
ردای سروانتس بر قامت شاعر آرژانتینی "خوان خلمان"
رامین مولایی:
امروز در صفحه اول تمامی سایت های خبری و روزنامه های اسپانیایی زبان خبر اعطای جایزه سروانتس 2007 به خوان خلمان شاعر شهیر آرژانتینی به چشم می خورد.
پس از انتشار خبر اهدای این بزرگترین جایزه ی ادبی دنیای اسپانیایی زبان به خلمان، تلفن منزل خوان لحظه ای ساکت نمانده و مدام زنگ می خورد و دوستان و دوستداران شعر او این موفقیت بزرگ را به وی تبریک می گویند.
خلمان می گوید:" من تنها عضو آرژانتینی خانواده ام هستم. والدین و دو برادر دیگرم همگی متولد اکراین هستند...پدرم در انقلاب 1905 روسیه شرکت داشت و برای همین و به خاطر فعالیت های سیاسی اش بر علیه رژیم تزاری، پلیس روسیه او را زیر نظر داشت..."
اما به هر روی پدر خوان ناامید از آینده ی سوسیالیسم روسی خانواده اش را در 1928 با مشقت فراوان به بوئنوس آیرس منتقل کرد و تنها فرزند آرژانتینی شان در 1930 در محله ی "وییا کرسپوی" این شهر به دنیا آمد. این محله ی فقیرنشین دهه ی 30 پناهگاه کارگران و صنعتگران یهودی چپگرایی بود که اغلب از سوی دولت های محافظه کار آرژانتین مورد تعقیب بودند، و همین امر خلمان را برای همیشه نحت تاثیر تعهد اجتماعی و سیاسی قرار داد.
خوان در سه سالگی خواندن آموخت و کم کم بارقه های شعر از قلم اش تراوش کرد. اولین اثر شعری او زیر عنوان "ویولن و دیگر موضوعات"با مقدمه ای از رائول گونسالس تونیون یکی از شاعران انقلابی عضو "اتحادیه روشنفکران ضدفاشیست اسپانیا برای دفاع از فرهنگ"در طول جنگ داخلی اسپانیا به چاپ رسید و مورد استقبال منتقدین قرار گرفت.
شاعر جوان در صف حزب کمونیست آرژانتین به مبارزه مشغول شد، ولی پس حمله نیروی سرخ شوروی به چکسلواکی و مجارستان از حزب جدا شده به جبهه روشنفکران چپگرای آرژانتین که به پیروی از مبارزات آرماگرایانه ارنستو چگوارا به مبارزه مسلحانه و فعالیت در جهت ایده های پرونیسم باور داشتند پیوست.
اما طولی نکشید که با جهت گیری های ضد خلقی پرون و برقراری حکومت دیکتاتوری به صف مخالفان رژیم استبدادی خوان پرون پیوست و پس از سرنگونی وی بنای مبارزه با دیکتاتور تازه از راه رسیده "خورخه رافائل بیدلا" را گذاشت و در سال 1978 با استفاده از فرصت مغتنم حضور خبرنگاران خارجی که برای پوشش خبری جام حهانی آرژانتین به کشورش آمده بودند طی کنفرانسی مطبوعاتی به افشای بیداد این دیکتاتور و موضوع ناپدید شدن صدها جوان روشنفکر کشورش از جمله پسر بیست ساله اش "مارسلو" پرداخت! در آن برهه هنوز این شاعر مبارز نمی دانست که فرزند دلبندش به دست نیروهای دیکتاتور نظامی با شلیک گلوله به قتل رسیده و سپس جسدش را در تانکی قرار داده پس از پر کردن تانک از سیمان آن را به رودخانه لوخان انداخته اند!
وی تاکنون نیز از کجایی جسد عروس به قتل رسیده اش "ماریا" که در 19 سالگی توسط نیروهای بیدلا کشته شد، آگاهی نیافته است!
خلمان با دردی جانکاه ماجرا را این گونه روایت می کند:
"مارسلو و همسرش ماریا را به خاطر فعالیت های زیرزمینی دستگیر کردند. دستگیری آنها براساس عملیات مشترکی موسوم به "کندور" که از سوی بیدلا، پینوشه و دیگر دیکتاتورهای آمریکای لاتین برای کشتار و سرکوب مخالفان برنامه ریزی شده بود، انجام گرفت. اما بنا به تقدیر نظامیان اروگوئه ای ماریا را که هشت ماهه باردار بود و زن باردار دیگری را به مونته بیدئو منتقل و دو ماه پس از به دنیا آمدن نوزاد ماریا وی را به قتل می رسانند!"
اما تاکنون محل دفن وی مشخص نشده است و گمانه زنی ها حاکی از وجود جسد وی در یکی از صدها گور دسته جمعی ایجاد شده توسط نظامیان اروگوئه در آن سال هاست.
اما تقدیر بار دیگر به گونه ای رقم خورد که به تازگی خوان خلمان پس از سی سال جستجوی بی امان توانست نوه اش "ماریا ماکارنا" را که همان زمان توسط یکی از افسران به خانواده ای سپرده شده بود، باز یابد!!
... و اما به زودی شعری منتشرنشده از خلمان را برایتان ترجمه خواهم کرد! هرچند که همه اشعار این شاعر بزرگ معاصر برای ما فارسی زبانان حکم اشعار منتشر نشده را دارد!!
با سپاس از دوستان ناآشنای عزیزم در مجله الکترونیکی وازنا!
تلفن نشر مس:۸۸۹۱۸۳۴۱
مجله الکترونیکی وازنا http://www.vazna.com/article.aspx?id=793

جایزه ملی ادبیات اسپانیا برای دومین بار به بانوی ادبیات این کشور تعلق گرفت!
رامین مولایی - EFE خبرگزاری رسمی اسپانیا امروز 22 نوامبر 2007 اول آذر ماه 1386 گزارش داد:
جایزه ملی ادبیات اسپانیا که بعد از جایزه سروانتس یا نوبل ادبیات دنیای اسپانیایی زبان ارزنده ترین و معتبرترین جایزه در این حوزه است به بانوی ادبیات اسپانیا آنا ماریا ماتوته تعلق گرفت. این در حالی است که وی پیش از این یک بار دیگر هم این جایزه را به خود اختصاص داده بود.
آنا ماریا ماتوته که هم اکنون در زادگاهش بارسلونا و در خانه ای نه چندان بزرگ ولی بسیار زیبا و سرسبز زندگی می کند هنوز در هشتاد و دو سالگی می نویسد و از گل های باغچه ی زیبایش مراقبت می کند.
این جایزه 30000 بورویی در حالی به او اعطا خواهد شد که او با اولین کتابی که در هفده سالگی به نام "تئاتر کوچک" نوشت و آن را یازده سال بعد منتشر کرد اولین جایزه ادبی اش یعنی جایزه پلانتا را در 1954 به خود اختصاص داد.
بنا به گفته منابع آگاه در هیئت داوران امسال، ماتوته رقیبان قدری چون خوسه گوییتوسولو و خوان مارسه را در کنار خود داشت اما با آرای بالایی از آنان پیشی گرفت.
از بارزترین ویژگی های ماتوته این است که او برای همه گروه های سنی آثاری بسیار ارزشمند نگاشته و جایزه های ارزشمندی نیز دریافت داشته است. همچنین نام او پنج بار به طور رسمی از سوی بنیاد نوبل به عنوان یکی از فینالیست های مدعی دریافت این جایزه اعلام شده است.
در تماسی تلفنی که پس از اعلام نظر هیئت داوران با او گرفته شد او با صمیمیت همیشگی اش گفت:"اولش خیلی شگفت زده شدم چون هرگز انتظارش را نداشتم و کوچکترین خبری هم در این مورد نشنیده بودم! سیستم شایعه پراکنی زیاد خوب کار نمی کند!!"
او همیشه از شیفتگی اش نسبت به جنگل و نیز تاریخ قرون وسطی گفته است و این را به خوبی می توان در آثارش مشاهده کرد. وی در سخترانی معروفی که در سال 1998 به مناسبت عضویت دائمش در فرهنگستان سلطنتی زبان اسپانیایی ایراد کرد به زیبایی از این دلبستگی اش سخن گفت. یادآوری این نکته اهمیت دارد که وی اولین نویسنده ی زنی بوده و هست که به عضویت دائم این فرهنگستان معتبر 300 ساله که تمامی کشورهای اسپانیایی زبان در آن عضو بوده و زیر پوشش فعالیت های علمی و فرهنگی آن قرار دارند، در آمده است.
هیئت داوران امسال جایزه ملی ادبیات اسپانیا در بیانیه پایانی خود اعطای این جایزه به او را به خاطر آنچه از آن تحت عنوان " نگاه رازآلود و جسارت آمیز نویسنده در عرضه آثاری ماندگار در گستره ادبیات فانتزی" یاد کرده اند سزاوار دریافت این جایزه ارزشمند دانسته اند.
از زبان مترجم:
اما به نوبه خود بسیار خوشبختم که آنا ماریا ماتوته را نزدیک به ده سال پیش در پرونده ای که برای او در ماهنامه گلستانه شماره 9 ترتیب دادیم به خوانندگان سخت پسند کشورم معرفی کردم.( البته زنده یاد محمد قاضی سال ها پیش داستانی از او را با نام "پولینا چشم و چراغ کوهپایه" در انتشارات کانون کودکان و نوجوانان منتشر کرده بود) تا امروز سه کتاب از او را ترجمه و به کمک دوستان عزیزم برای کودکان و نوجوانان کشورم منتشر کرده ایم:
- صدای گمشده یونگو - چاپ دوم، انتشارات ایران بان
- پایان واقعی زیبای خفته – زیر چاپ دوم، ایران بان
- مسافر قاچاق کشتی اولیس، ایران بان
یادآوری می کنم که ترجمه متن کامل سخنرانی ماتوته که در متن خبر به آن اشاره شده در همان شماره گلستانه آمده است.
کافکای عاشق
رامین مولایی
EFE منبع: خبرگزاری اسپانیا
در گورستانی انگلیسی واقع در " ایست هام"، گوری هست که بر سنگ آن می توان نام " دورا دیامانت" و در زیر آن این عبارت را خواند:" تنها کسی که دورا را بشناسد می تواند عشق را درک کند" این کلمات زیبا از سوی " روبرت کلوپشتاک" دوست صمیمی نویسنده در یادبود و پاسداشت زنی بیان شده است که برای "فرانتس کافکا" مظهر عشق و وفاداری بود. دختر یهودی جوان و شادابی 25 ساله که در چهل سالگی نویسنده با وی در ساحل دریای بالتیک آشنا شد و تا لحظه ی مرگ نویسنده با او بود. دختری که به اقرار شاهدان جذاب، جسور و عصیانگر بود.
ادامه مطلب
