داستانهاي زمزمهنگارها و باورها *
CLASICOSXX-J.CORTAZAR
خوليو فلورنسيو كورتاسار(1984پاريس ـ1914بروكسل)، يكي از بارورترين، متعهدترين و جهانيترين نويسندگان آمريكاي لاتين است كه از ايشان با اصطلاح “ بوم ـ boom ” ياد ميشود. همچنين منتقدان ادبي از كورتاسار به عنوان يكي از نويسندگان شاخص دهه شصت قرن گذشته نام ميبرند، دههاي كه اوج شكوفايي ادبيات آمريكاي لاتين در قرن بيستم محسوب ميشود و علاوه بر كورتاسار، خاستگاه نامها و چهرههاي ادبي ماندگاري چون : گارسيا ماركز، بارگاس يوسا، فوئنتس، اونتي، كابرِرا اينفانته، كارپنتيير، رولفو، بيوي كاسارِس، ادواردز، دونوسو و عدهاي ديگر در تاريخ ادبيات جهان است، كه هسته و باعث اصلي رشد ادبيات و در كنار آن صنعت نشر كتاب در اين منطقه از جهان و نيز جلب توجه منتقدين ادبي و استعدادهاي جوان و جوياي نام سراسر زمين به اين قاره و ادبيات شاخص آن گرديد.
كورتاسار در سال 1914 در پايتخت بلژيك و در ماههاي آغازين جنگ جهاني اول از پدر و مادري آرژانتيني متولد ميشود. او ميگويد:“تولد من محصول ديپلماسي و توريسم بود”. دو سال بعد به سوييس بيطرف در جنگ نقل مكان مي كنند. در 1918 پس از سال ها به آرژانتين مراجعت مي كنند. پس از مدتي پدر بيمسئوليت، خانواده را ترك ميگويد. بنا به گفته نويسنده، او در 9 سالگي اولين رمان خود را مي نويسد! خوليو كه از استعداد ادبي سرشاري بهرهمند است، اشعاري نيز مي سرايد كه رفتار بد خانواده به گمان اينكه اين اشعار را از جايي كپي كرده است، تأثير سوئي بر وي بجا ميگذارد. 1932 ديپلم خود را دريافت ميكند و با مطالعه “افيون” اثر “ژان كوكتو” برداشت وي از ادبيات كاملاً دگرگون مي گردد. در 1935 ضمن تدريس در دبيرستان، به تحصيل در دانشكده فلسفه و ادبيات مشغول ميشود. اولين مجموعه شعر خود را با نام مستعار“خوليو دنيس” در سال1938 به چاپ ميرساند و با همين نام در 1938 مقاله اي پيرامون“رمبو” در يكي از معتبرترين مجلات ادبي آرژانتين منتشر ميكند. در 1944 به تحصيل ادبيات فرانسه در دانشگاه سرگرم ميشود و سال بعد با روي كارآمدن“خوآن پرون” در آرژانتين به مخالفت علني با او و سياست هاي ضدمردمياش ميپردازد و همزمان اولين مجموعه داستان كوتاه خود را با عنوان“ساحل ديگر” انتشار ميدهد. در سال 1946 داستان“خانهي اشغال شده” را در مجله“رئاليداد” به مديريت خورخه لوئيس بورخس چاپ مي كند.
كورتاسار اولين رمان خود را در سال 1949 با نام“تفريحي” مينويسد، رماني كه در واقع پيش درآمدي بر رمان ماندگار“رايوئلا”ي اوست. البته رمان“تفريحي” به همراه رمان ديگري با نام“امتحان” كه در 1950 آن را مينويسد، هر دو در سال 1986 يعني دو سال پس از مرگ نويسنده، منتشر مي شوند. در 1953 پس از گذشت دو سال از دريافت بورس تحصيلي دولت فرانسه براي ادامه تحصيل در پاريس و شروع به كار در سازمان يونسكو، با“آئورورا برناردِس” ازدواج مي كند.سال بعد به هنگام حضور در اجلاس عمومي يونسكو در مونته ويدئو ـ اروگوئه ـ و اقامت در هتل سروانتس اين شهر بارها با خورخه لوئيس بورخس ديدار و گفتگو مي كند، هتلي كه بعداٌ به عنوان محل شكل گيري ماجراي داستان كوتاه موفقي به نام“در قفل شده” مورد استفادهاش قرار مي گيرد.
داستان بلند“ظالم” كه در مجموعهاي تحت عنوان“نيروهاي نظامي مخفي” به سال 1959 منتشر مي گردد با استقبال چشمگيري روبرو شده، از آن همچون نقطه عطف داستانهاي كورتاسار ياد مي شود. او ميگويد:“من در اين داستان شكلي از نوع بشر را به ميان كشيدم كه بعداً اين ديدگاهام از انسان را در داستان “جايزهها” و پس از آن تكامل يافتهاش را در“رايوئلا” بسط دادم”. كورتاسار در 1961 طي ديداري كه از كوباي انقلابي به رهبري“فيدل كاسترو”انجام مي دهد، بيشتر ازپيش به مسائل سياسي علاقهمند ميشود. در 1962 كتابي از وي به چاپ ميرسد، كه براي هميشه او را در مقام يك استاد بلامنازع داستاننويسي در تاريخ ادبيات مينشاند. در تأييد صحت اين ادعا همين بس كه امروز “ داستانهاي زمزمهنگارها و باورها” در فهرست آثار برگزيده ادبي قرن بيستم قرار گرفته است.
بي شك خوليو كورتاسار يكي از قطبهاي اصلي گروه نويسندگان آمريكاي لاتين ملقب به بوم است.“داستان هاي زمزمهنگارها و باورها” مجموعهاي بي مانند از يادداشت هايي پيرامون عادتها و رفتارهاي زندگي روزمره است، كه در آن كورتاسار با پرداختن به موضوعاتي پيشپا افتاده و سطحي و حتي بيفايده، زيركي و ذكاوت نگاهش را به مسئله طنز يا صراحت نوشتههايش به رخ مي كشد. خودش در اين مورد مي گويد:“نويسنده واقعي كسي است كه براي نوشتن چله كمانش را تا آخر بكشد و تيرش را رها كند، بعد هم كمانش را از ميخي آويزان كند و راحت برود با دوستانش بنوشد! تير، خود در هوا جلو ميرود، حالا يا به هدف ميزند يانه. فقط احمقها ميتوانند ادعاي تغيير دادن مسير تير را داشته باشند يا به اميد ابدي شدن و انتشار به چندين زبان، دنبالش بدوند و هلش بدهند تا به هدف بخورد!”.
اما كورتاسار با انتشار “رايوئلا” در سال 1963 نگاه منتقدان ادبي را به سوي خود جلب كرد و دوستداران آثارش در مدت كوتاهي تعداد 5000 نسخه از اثر تازه منتشر شدهاش را خريداري كردند. در سال هاي پس از انتشار اين رمان استثنايي قريب به اتفاق منتقدان آثار ادبي بر اين باور بودند كه همه نويسندگان آمريكاي لاتين در دهه هاي شصت و هفتاد قرن گذشته به نوعي از آن تأثير گرفتهاند.
تعدادي از آثار كورتاسار پس از انتشار رايوئلا به اين قرارند :
ـ“سفري يكروزه در هشتاد دنيا” 1967(مجموعهاي از داستان، مقاله و شعر )
ـ“كتاب مانوئل”و“اتاقك مورلي” 1973
ـ“هشت وجهي” 1974 ( مجموعه داستان )
ـ“فانتوم ها بر عليه خفاشهاي چند مليتي”و“سيلوالانديا” 1975
ـ“كسي از آنجا مي گذرد" 1977(مجموعه داستان)
ـ“كسي به نام لوكاس ” 1979
ـ“گلندا را بسيار دوست مي دارم” 1980 ( مجموعه داستان )
ـ“بي وقتي ها” 1982 ( مجموعه داستان )
ـ“نيكاراگوآي بينهايت عزيز” 1983
كورتاسار به عنوان نويسنده، روشنفكر و آزاديخواه علاوه بر كوبا از كشورهايي كه نيروهاي انقلابي در آنها به قدرت رسيده بودند، ديدن كرد، از جمله : ويتنام 1969، شيلي به دعوت رسمي دولت سالوادور آلنده 1970 و نيكاراگوآ پس از پيروزي ساندينيست ها 1979.
ميزان اعتبار جهاني كورتاسار تا آنجا بود كه در سال 1981 با به روي كار آمدن فرانسوا ميتران در فرانسه، وي به عنوان اولين اقدام دولت جديد، در 24 ژوئيه همان سال به كورتاسار مليت فرانسوي اعطا كرد.
سرانجام خوليو كورتاسار،دو سال پس از فوت“كارول دانلوپ” همسر دوم خود، در 12 فوريه 1984 در پاريس از دنيا رفت و در آرامگاه مونپارناس در كنار همسرش به خاك سپرده شد.
* كورتاسار كلمه و تركيبهاي بسياري را اختراع كرده است، تركيب CRONOPIO نيز ساخته ذهن هنرمند اوست و مترجم با اين باور كه بعضي از واژهها ترجمه ناشدني و يا مناقشه برانگيزند، با ساختن تركيب “ زمزمهنگار ” به معناي دستگاهي فرضي براي سنجش و اندازهگيري ميزان زمزمه ( مانند لرزهنگار، دورنگار، آوانگار و... ) ناچار به معادل سازي شده است، وگرنه نام اسپانيايي آن را ارجح ميداند:
HISTORIAS DE CRONOPIOS Y DE FAMAS
ميتوانيد به اين لينك مرتبط هم مراجعه كنيد:مصاحبه