و كلمبيايي شهير نويسنده ،(1927_ آركاتاكا) ماركز گارسيا گابريل آثار و زندگي در
تاثيرگذار نقشي زن هشت ادبي 1982 ، نوبل جهان ادبي جايزه ارزندهترين دارنده
عشق" رمان محوري شخصيت به كه مادري "ايگاران ماركز سانتياگا لونيسا":داشتهاند
_ گابيتو براي كه بزرگي مادر "كورتس ايگاران ترانكيلينا" ;شد بدل "وبا سالهاي
دل در را داستانسرايي بذر او هم و ميكرد تعريف خيالي داستانهاي _ كوچولو گابريل
او به و كرد بزرگ را او عملا كه خالهاي "مخيا سيمودسنا فرانسيسكا" ;كاشت كودك
كه كاراكاسي زني "فرئيتس د خوانا" ;بخشيد مردم عامه فرهنگ ديدن براي چشمهايي
روسا" ;درآميخت پريان افسانههاي با را جانش و داد نجات تولد هنگام را او زندگي
;آموخت را شعر به ورزيدن عشق و نوشتن خواندن ، او به كه معلمي "فرگوسون النا
در را داستاننويسي هنر كليد شاه كه انگليسي نويسنده بانوي "وولف ويرجينيا"
به را "گونسالو" و "رودريگو" كه همسري و عشق "پاردو بارچا مرسدس" ;گذارد اختيارش
نويسندهاي هنوز او وقتي كه اسپانيا كاتالونياي اهل "بالسيس كارمن" ;كرد هديه وي
را خودش نيز و آثار شدن جهاني امكان و گرفت را وي پر و بال زير بود ، محلي اما موفق
.كرد فراهم
آن حقيقت.ميگويد همسرش و مادربزرگ از همه از بيش "گابو" اما زن هشت اين ميان از
در را قطعي خطر سه يا دو او همراه ولي نشد بزرگ مادرش كنار در نويسنده گرچه كه است
و مرگ سر بر دنيا اين به گابريل ورود ابتداي در آنها اولين.كرد تجربه زندگي
خوانا" نجاتدهنده دست اگر شود ، بدل شومي حادثه به ميتوانست كه بود او زندگي
و نميچرخاند پايين سمت به بود ، گرفته قرار جهت خلاف در كه را ، نوزاد سر "فرئيتس
نبريده موقع به كند ، خفهاش تا ميرفت و بود پيچيده نوزاد دور به كه را ، ناف بند
!بود
كه بود ژوئيه 1930 تاريخ 27 به آركاتاكا كليساي در رسمي تعميد غسل مراسم در
و اولين منزله به رويداد اين.شد روبهرو مادرش با بار اولين براي كوچولو گابريل
پذيرايي سالن به را او كه هنگامي.شد ثبت او ذهن در ماندني بهياد خاطره بزرگترين
را تولدش سالگرد چهارمين هنوز پسرك كند ، احوالپرسي و سلام مادرش با تا خواندند
ظريف و شانههاييگرد با رنگ سرخ پيراهني جوان ، در بسيار زني اوبود نگرفته جشن
اما "!كن سلام مادرت به !گابيتو":گفت او به كسي دم همان دردست در سبز چتري و
زن آن كه ندارد باور ميآمد نظر به بود ، كرده خو خالههايش و مادربزرگ به كه پسرك ،
كه دارد اقرار نويسندهباشد مادرش بود ، آمده ديگر دنياي از گويي كه زيبا ، و جوان
آن ياد كه لحظهاي ;ميكند مجسم خاطرش در لحظه همان در را مادرش همواره و تنها
را لحظه آن مثل هيچگاه ديگر گابيتو و شد ثبت خاطرش در مادر دلانگيز عطر با همراه
بر رمانهايش و داستانها تمام در كوتاه ديدار همين ردپاي حال اين بانكرد تجربه
.ماند جاي
يازدهمين آستانه در كه گابيتو ، - "مخيا ماركز ريكاردو نيكولاس" - پدربزرگ مرگ با
شدند مجبور آنها اما. رفت "بارراكييا" به و كرد ترك را آركاتاكا بود ، تولدش سال
سال تا خانواده اول پسر پس.كنند مكان نقل كوچك دهكدهاي به سال 1939 نوامبر در تا
را دبيرستان از سال دو و ابتدايي دوره جا همان و گزيد اقامت استان مركز در 1942
كوتاه دورههايي تنها گابريل بعد ، به زمان اين از.رفت بوگوتا به سپس و كرد سپري
دوران اين اما."كارتاخنا" در بعد و "سوكره" در ابتدا ميگذراند ، خود مادر با را
ماركز گارسيا.فرزند و مادر رابطه شدن عميقتر و گسترده براي است مناسبي زمان
وي آثار و زندگي در سزايي به و بزرگ تاثير مادرش با عميق رابطه كه دارد اقرار
پسر و مادر كه عاطفي و محض احساساتيگري از دور به و طرفه دو ارتباطي ;است داشته
فروش به تصميم مادر كه زماني ترتيب ، اين به.ميسازد علاقهمند يكديگر به بيشتر را
- بود گذرانده جا آن در را خود عمر اول دهه گابريل كه خانهاي - ميگيرد پدري خانه
كودكي دوران زندگي محل خانه به بازگشت اين.كرد همراهي را مادر كه بود او هم
كه چنان آن دادند ، تغيير يكسره را او ادبي زندگي سرنوشت كه بود آبستن را ماجراهايي
فوريه در بار يك نويسنده.است قائل تولدش روز به نسبت بيشتري اهميت آن براي گابو
به سفر دو اين اهميت.كرد سفر خاطراتش خانه به مارس 1952 در بار ديگر و 1950
خود كه گونه همان ;است او نويسندگي هنر و سياق و سبك تغيير مادر كنار در آركاتاكا
به من چيز همه تنها نه كه كرد ثابت من به سفر اين" ;مينويسد خاطراتش از فصلي در
ادبي فضاي در كه اين نيز و كند عبور جا آن از بايد بلكه ميگردد ، باز آركاتاكا
سگ چشمهاي" مجموعه داستانهاي در بورخس و جويس كافكا ، بنيادين تاثيرات بوگوتا ،
از بازگشت در ترتيب اين به ".ميزد موج روشنفكرانه تفكرات از خيالي راهي در "آبي
شدن نزديك در تلاش اولين مثابه به "برگريزان" با وي ادبي مسير گذشته ، به سفر اين
آستانه در آركاتاكا و خاطراتش و خانواده نيز و خيالياش و ناب يگانه ، دنياي به
سيسال هرگز گابو سفر ، اين بدون احتمالا ، و ميگردد آغاز زندگياش سال پنجاهمين
و پدر بار مصيبت و آزارنده عشق تجربه سواي عشقي عالم كشف راه در فراوان شور با بعد
.نميداشت بر گام مادرش
پدرش.شد متولد بارترانكاس در ژوئيه 1905 در 25 "سانتيگا لونيسا" نويسنده مادر
بود مردم احترام مورد گوهري و فروتن پيرمردي ،"مخيا ماركز ريكاردو نيكلاس" سرهنگ ،
كو پاچه" خود ، آزاديخواه همرزم و دوست كشتن به مجبور شرف حفظ خاطر به كه اين تا
همراه به تا كرد وادار را او رومرو خانواده انتقامجويي فكر.شد دوئل يك در ،"رومرو
آخر دست و سينناگا سانتاماريا ، به را ساله دو سفري رنج و كند مهاجرت خانوادهاش
هنوز.كند مستقر جا آن در را خانوادهاش اوت 1910 ماه در و بخرد جان به آركاتاكا
لونيسا بزرگتر خواهر مارگريتا كه بود نگذشته تازه خانه در اقامتشان از ماهي چند
ماركز خانواده دختر يگانه به او ترتيب اين به و رفت دنيا از تيفوييد تب اثر بر
تلگفراچي يك سروكله روز يك تاشد بدل آركاتاكا در آنها زيباترين نيز و ايگاران
فروريختن آغاز سال 1925 ، اواسط در روز آن.كرد عشق اظهار او به و شد پيدا ويولن با
و دادند جنگ اعلان جوان تلگرافچي به ايگارانها ماركز !بود خانواده آرام دنياي
آنجا هم يعني ;شد ختم باررانكاس به آخرش كه كردند ماهه چند سفري راهي را دخترشان
تنها نه را دو آن عشق آتش دراز و دور مسافت اين اما.بود شده متولد لونيسا كه
لونيسا خانواده بسيار ، كشمشهاي از پس بالاخره.ساخت شعلهورتر بلكه نكرد خاموش
گارسيا اليخيو گابريل" ترتيب اين به.دادند تن ازدواج اين به ميلشان ، برخلاف
سانتاماريا كليساي در ژوئن 1926 در "ايگاران ماركز سانتياگا ، لونيسا" و "مارتينز
بساط لونيسا حاملگي اولين.گزيدند مسكن ريوآچا در سپس و آمدند در يكديگر عقد به
دنيا به براي لونيسا و زد هم بر نيز را خانواده دو ميان ظاهري صفاي و صلح همان
.بازگشت آركاتاكا به شد متولد مارس 1927 در 6 كه "ماركز گارسيا خوسه گابريل" آوردن
عشق" خيال و شعر در اختصار به ميتوان را رنج سراسر و آزارنده عشق اين داستان
خوشگل دخترك و "آريسا فلورنتينو" نام به تلگرافي مامور عشق:خواند "وبا سالهاي
جاري ژوئن روز 9 تا هم ماركز سانتياگا لونيسا چند هر".داسا فرميتا" آركاتاكا
خوانده را پسرش رمان او كه ندارد وجود اطميناني اما كرد ، زندگي (جاري خرداد 19) 19
بلكه نخوانده ، را آن" كه ميكرد اظهار "تنهايي سال صد" درباره كه گونه همان !باشد
از و رمان قالب در را خود عشق نميبايد كه ميكرده گمان شايد "!است كرده زندگي
با و بود كرده زندگي آن با كه بس همين او براي.كند بازخواني بيجان كلماتي ميان
مردم به را بيستم قرن نويسندگان جهانيترين و نابترين بزرگترين ، از يكي عشق همان
.بود كرده تقديم زمين سراسر


