L.F.Celine

كاغذ و قلم در بند حسادت
نوشته : آنخل س. آرگيندي
ننها ناكام قادر به درك نكبت است، جانهاي كامياب سختتر از آنند كه شكنندگي جانهاي تيرهبخت را درك كنند.
شاتوبريان
دكتر"لويي ـ فردينان دِتوش”، به سال 1894 در COURBEVOIE فرانسه متولد شد، و سپس نام مستعار "سِلين" را براي امضاء آثارش برگزيده بود، در سال 1932 با انتشار رمان“سفر به انتهاي شب" كه بيترديد يكي از بديعترين و نيز تأثيرگذارترين آثار ادبي قرن بيستم است بر قله رفيع ادبيات جهان جاي گرفت و نامش را جاودانه ساخت. پس از انتشار رمان، منتقدان آن را اثري عميق و جسورانه بر عليه وضعيت بشر ارزيابي كردند. چند سال بيشتر از چاپ اين كتاب نميگذشت كه سلين به همكاري با حكومت“ويشي”ـ كه دست نشاندهي آلمان نازي طي جنگ جهاني دوم محسوب ميشدـ، داشتن افكار ضديهود و نيز حمايت از نازيها در سلسله نوشتههايي كه پيش از شروع جنگ دوم جهاني منتشر كرده بود، متهم شد، اتهاماتي كه هيچگاه نپذيرفت و بهعلاوه هرگز به درستي اثبات نشدند؛ اما همين اتهامات نهچندان محكمهپسند، باعث شد تا او سالهاي اوج خلاقيت ادبياش را در زندان بگذراند.
در تابستان سال 2002 پس از گذشت نزديك به شصت سال، نامههاي منتشر نشدهاي از وي كه آنها را در طول اسارت در زندان"Vestre Faengsel" واقع در دانمارك نگاشته بوده، با تلاش و زير نظر وكيل دانماركياش"ميكلسِن” و با همكاري همسر نويسنده“لوسه آلمانسو" در قالب كتابي تحت عنوان“نامههاي زندان” به زبان اسپانيايي منتشر شد.
لويي ـ فردينان سلين اعتقاد مبرم داشت كه اين افتراها برخاسته از تنفر، حسادت و ميل به انتقامجويي شماري از روشنفكرهاي كمونيست فرانسه نسبت به وي بوده است. او در قسمت هاي مختلفي از نامههاي خود بنا به ضرورت از“آندره مالرو”،“لويي آراگون”،“كامو”و يا“اِلسا تِريوله”به عنوان عاملان اصلي و مؤثر در تحت تعقيب قرارگرفتن و سپس زنداني شدنش نام ميبرد. آنچه مسلم است اينكه همهي اينان از اعضاي كانون ملي نويسندگان بودند، تشكيلاتي كه از دل نهضت مقاومت فرانسه بيرون آمد، كانوني كه در سپتامبر 1944 ليست سياهي شامل اسامي دوازده نويسنده فرانسوي را منتشر ساخت كه نام سلين هم در ميان ايشان به چشم ميخورد. همه چيز مؤيد اين نكته است كه او پر بيراه هم نميگفت!
“فرانسوا گيبال”، مؤلف بيوگرافي بسيار كاملي از نويسنده، كه وظيفه بازخواني و بررسي نامهها و نيز نوشتن ديباچه“نامههاي زندان” را بر عهده داشته است، به روشني توضيح ميدهد كه:“سلين، به آنچه پيش از جنگ نوشته بود و چرايي نوشتن آن، اعتقاد و آگاهي كامل داشت. با برملاشدن آنچه در آلمان در حال تكوين بود، آن جزوهها چهرهاي واقعي و تراژيك يافتند كه تا آن زمان نه هيچكس آن را كشف كرده بود و نه پيشتر يعني در لحظه انتشار جزوهها به آن توجه شده بود، اين در حاليست كه خودش مانند يك قاتل بهنظر ميآمد. نوشتههاي وي جداً در جهت اجتناب از جنگ بود، اما با اغراقها و توهمسازيهايي كاملاً بيارتباط با آنچه سلين در نوشتههايش آورده بود، پس از افتادن پردهها و آشكار شدن فجايعي كه اينك بر همگان روشن شده بود، اين بهانه واهي كه او يكي از زمينهسازان اين قتل عامها بوده است، دستاويز جناحي قرار گرفت كه هدفشان تنها شكار او بود”.
او در ادامه ميگويد:“سلين، خود بيش از هر كس ديگري ميدانست كه هيچگاه تمايلي به نسل كشي نداشته و نه حتي ناخواسته مورد سوءاستفاده قرار گرفته بوده است. او همچنين به يقين ميدانست معاونتي نه بيشتر از كساني چون"ژان كوكتو"،"موندرلان"و"موران" در اين جنايات داشته است، كساني كه به خوبي تا زماني كه آبها از آسياب بيافتد، زير آب شنا كردند و در آخر هم سر از آكادمي فرانسه درآوردند".
به هر روي دوران سخت و طاقتفرسايي براي همه و به خصوص براي كساني بود كه به اين يا آن دليل واقعي يا موهوم از سوي گروه شكارچيان نشان شده بودند. هيچكس از متن اين نامه ها، شقاوت جنگ و نيز البته بربريت نازيهارا در قتل عام يهوديان برداشت نميكند. اين كتاب در پي شناساندن گونه اي از شرارت است كه همسايه ديوار به ديوار افشاگري و پرده دري و بدتر از وحشيگري هاي عيان و عريان جنگ، نفرتي آشكار كه از اغراض شخصي سرچشمه ميگيرد و بسط مييابد. اين نه چيره گي عدالت بر كژانديشي است و نه حق مردم براي تنازع بقاء خود و جامعه شان : اين تنها تسويه و از سر راه برداشتن عده ايست كه از زير و زبر فاتحان دون مايه باخبرند. اين در واقع نمايش عروسكي جديد و موقرانه ايست از محدودسازي ارضاكننده نوع بشر براي رو در رو نشدن با عمق و ميزان دنائت و رذالت دروني خود.
1945 سالي است كه در درك بهتر متن و موقعيت زماني"نامه هاي زندان" نقشي اساسي دارد :
5 ژانويه، در فرانسه، وزارت جنگ دستور جمع آوري جزوههاو كتاب هاي سلين را از كتابفروشيهاميدهد. روز بعد"روبر براسيلاش " اعدام ميشود. 22 فوريه"ژاك دوريو" در نزديكي سايمارن به قتل ميرسد. در 16 مارس "پيير دِريو" خودكشي ميكند. سلين به اتفاق همسرش در 18 مارس رواديد سفر به دانمارك را دريافت ميكنند و در 27ام همان ماه به كپنهاك وارد ميشوند. روز 19 آوريل، دادستان پاريس" الكس زوسما" حكم جلب نويسنده را به اتهام خيانت صادر ميكند. در 5 مه، ارتش انگلستان دانمارك را آزاد ميكند. سه روز بعد، در 8 مه، آلمان تسليم ميشود.
29 سپتامبر، ادعانامهاي بدون امضاء، سفارت فرانسه را از حضور سلين در كپنهاك مطلع ميسازد، اين خبر به وزارت امور خارجه فرانسه منتقل ميشود. 10 اكتبر "ژوزف دورنان"؛ 11 اكتبر"ژان هرولد پاكي" و در 15 همان ماه"پيير لاوال" اعدام ميشوند. در 1 دسامبر "ژانپل سارتر"در"iزمان نو" در مقالهاي با عنوان"چهرهي واقعي تفكر ضديهود" چنين مينويسد:"اگر سلين از آراء سوسياليستي نازيها حمايت ميكرد، براي اين بود كه براي اين كار پول ميگرفت. او در دل به اين انديشه معتقد نبود: براي وي راهي جز خودكشي داوطلبانه و مرگ وجود ندارد". فرداي انتشار اين مقاله"روبر دنوئل” ناشر آثار سلين در پاريس به قتل ميرسد و درست دو هفته بعد نويسنده در كپنهاك دستگير و زنداني ميشود، يعني در 17 دسامبر 1945.
"فرانسوا گيبال” اظهار ميكند:"سلين بيش از هميشه احساس ميكرد كه حكم سگ جرب گرفتهي ادبيات فرانسه را دارد و خود را قرباني كفارهاي جهاني ميدانست كه در آن گروهي مسبب تمام جنايتهاو گروهي ديگر سالوس و رياكار بودند".
اين كتاب، نامههاي نويسندهاي 53 ساله است كه 75% سلامتياش را به سبب شركت داوطلبانه به عنوان سرباز ارتش فرانسه در جنگ جهاني اول، با كلكسيوني از بيماريهاي مزمن مانند: فشار خون، ورم روده، زخم معده، اِگزِما، رماتيسم و دردهاي كليوي از دست داده بود، نويسندهاي كه در سلول زندانيان محكوم به مرگ، در زندان كشوري بيگانه محبوس است و به دليل ناآشنايي با زبان ايشان بهدشواري ميتواند با آنها ارتباط برقرار كند و كاملاً منزوي است و بههيچ روي اتهامات مجعول منتسبه را قبول ندارد! از سوي ديگر اين نامههاگواهي بر عشقي است كه سلين به همسر خود" لوسه آلمانسو” داشته است، عشقي كه براي هر دوي ايشان تحمل آنهمه ظلم را ميسر ميساخته است.
سلين در 24 ژوئن 1947 آزاد شده، متعهد ميگردد تا بدون كسب اجازه مقامات قضايي از خاك دانمارك خارج نشود. در 21 فوريه 1950 بار ديگر در پاريس به اتهام قيام بر عليه حكومت، به صورت غيابي، بدون آنكه اجازه دفاع به او داده شود و بي حضور وكيل، مورد محاكمه قرار ميگيرد و به تحمل يك سال زندان مجدد در زندان دانمارك، محكوم ميشود. پس از طي دوره محكوميت به اتفاق همسرش به فرانسه باز ميگردد و سال 1961 در Meudon به درود حيات ميگويد.
اكنون بخشهايي از نامههاي سلين را با هم ميخوانيم، او در 5 مارس 1946 مينويسد:
"با انتشار رمان" سفر به انتهاي شب"، من از سوي تمامي احزاب مختلف مورد تمجيد و عنايت قرار گرفتم، احزابي كه با اصرار بسيار و آشكارا به من احراز ردههاي بالاي حزبسان را پيشنهاد ميدادند. در اين ارتباط،حزب كمونيست فرانسه خود را از همه راغبتر نشان ميداد. سبك داستاننويسي پوياي من، بيرحميام در نوشتن، قدرت بيان و تصويرسازيام همه و همه سبب شده بود تا آنها نقشه جايگزين كردن مرا به جاي"هنري باربوسه" ـ نويسنده معروف فرانسوي (1935ـ 1873) رمان"آتش" اثر اوست ـ را كه حالا ديگر بسيار بيمار بود، در سر بپرورانند. "سفر به انتهاي شب" بلافاصله پس از انتشار در فرانسه، در اتحاد جماهير شوروي ترجمه و در چند نوبت در صدها هزار نسخه به چاپ رسيد(عاملي كه سبب ممنوعيت انتشار آن از سوي هيتلر در آلمان نازي شد). چيزهاي زيادي هستند كه حزب كمونيست فرانسه هيچگاه آنها را فراموش نميكند. حزب كمونيست حافظه قابل توجهي دارد، اين حزب هرگز با نويسندگاني كه آلت دست شدن حزب را نپذيرند مهربان نيست و براي آنها كه نظام حزبي او را زير سؤال ببرند و بدنام كنند، بسيار خطرناك است و به شيوه وحشيانهاي با آنها رفتار ميكند. همانگونه كه با من چنين كرد و..."
سلين در نامه ديگري به تاريخ 30 مارس 1946 خطاب به همسرش مينويسد:
"ببين عزيزم،... فكر ميكنم كه ما حداكثر بايد تا ماه مه صبر كنيم، و اگر از ماه مه به من اجازه اقامت در اينجا ـ دانمارك ـ را ندهند، تقاضا ميكنم تا مرا به فرانسه باز گردانند تا آنجا محاكمهام كنند. لعنت به اين اقبال! زندگياي كه ما داريم ارزشي بيشتر از مردن ندارد، من مرگ را به اين همه تعويقهاي مدام و ابدي ـ به تعويق افتادن زمان آزادي از زندان ـ ترجيح ميدهم. ببين، هيچ شكنجهاي در زندان به اندازه عدماطمينان در مورد طول دوره محكوميت زجرآور نيست، تا لااقل خودت را براي يك مدت معين مجازات آماده كني و با آن كنار بيايي. اين واقعاً غيرانساني است... اول به ما گفتند: تنها سه هفته كه بعد شد سه ماه، شايد حالا بشود سه سال؟... يا سي سال؟ اصلاً حساب ندارد!".